سیرم از این زندگی
خزان بنشست و گل با بادها رفت تند تند شدن تپش قلبم... نگاههای یخ زده ام ... سردی دستانم... خبر میدهد از ... نزدیک شدن قرار شوم امشبم... بازهم بغضهایم را میخورم..امروز سیر ام به من سکوت تعارف نکنید...
تو توبودي تنها آرزوي زندگيم بگو مگه دل به کي بستم غير
تو بگو چرا فاصله ها کم نميشه دلم تو دل تو جا نميشه تو که
دلم منو زدي و شکستي و رفتي بهشت تو چرا جهنم نميشه اگه
جاي منم بودي اين همه بدي ديدي ازکسي که دوستش داري توهم
ديونه ميشدي شوخي که نيست امروز بياي بگي عاشقي و بري
فرداش بياي بگي ديگه خسته شدي يه بار دوبار سه بار ديگه خسته شدم
آخه چقدر بايد تورو من ببخشمت تو که از اول منو عشقمو ميخواستي
چيشده که ميگي ديگه نبينمت






ديدي عشقت چه زود واست تموم شد تموم عمر من
به پات حروم شد خدا گله دارم از اين زمونه آهاي
نفرين به اين دل ديونه که هرچي ميکم همش از اونه
خدا تنهام نزار اين رسم مونه من التماست ميکنم نگو
که ترکت ميکنم بهش بگين ميميرم ولي رهاش نميکنم
بهش بگين جونمه بهش بگين عمرمه بگين بياد آخه
روزاي آخرمه اين دل بيچاره تاکي بايد بباره آخه ديگه
هيچ پناهي نداره چشام طاقت نداره آروم آروم مي باره
اما ديگه اشکم فايده اي نداره 





و خودم را در آغوش ديگري بيابم…
واي…واي…واي






زير پاهاي تو
چه آسان ميشود از يادها رفت





تو چه داني که پس هر نگه ساده ي من
چه جنوني
چه نيازي
چه غمي است
يا نگاه تو ،که پر از عصمت راز
بر من افتد چه عذاب و ستمي است
دردم اين نيست
ولي…
دردم اين است که من بي تو دگر
از جهان دورم و بي خويشتنم…
تا جنون فاصله اي نيست از اينجا که منم






براي آن عاشق بيدلي مي نويسم که حرمت اشکهايم را ندانست
چه روزها و شبهايي را که با يادش سپري کردم
مونس و ياور تنهايي هايش شدم
براي آن مي نويسم که روزي دلش مهربان بود
مي نوسيم تا بداند دل شكستن هنر نيست
نه ديگر نگاهم را برايش هديه مي كنم
و نه ديگر دم از فاصله ها مي زنم
و نه با شعرهايم دلتنگي ها را فرياد مي زنم
مي نويسم شايد نامهرباني هايش را باورکند






ضربه ات کاري بود ، بي وفايي کردي..دل من سخت شکست …
و چه زشت به من و سادگيم خنديدي
به من و عشقي پاک ، که پر از ياد تو بود …
و به اين قلب يتيم
که خيالم مي گفت تا ابد مال تو بود …
تو برو تا راحت تر
تکه هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم.
برچسبها: هرگز با احساساتي که از اولين برخورد نسبت به کسي پي





چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است؟
چرا لبخندهايت آنقدر تلخ و بيرنگ است؟
اما افسوس که هيچ کس نبود ...
هميشه من بودم و تنهايي پر از خاطره ...
آري با تو هستم ...!
با تويي که از کنارم گذشتي...
و حتي يک بار هم نپرسيدي،
چرا چشمهايم هميشه باراني است...!!






برچسبها: میروم تو بمان و تنهایی





چوب عمري بي وفايي را بخور
اي دلم ديدي که ماتت کرد و رفت
خنده اي بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم اين بهار افسردني است
من که گفتم اين پرستو رفتني است
آه عجب کاري بدستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل . . .






منم ان دختر دل گرفته
منم ان دختر عاشق
همان دختري که ديشب روي پشت بام گريه مي کرد،
همان دختري که همدمش شمعهايش بودند،
همان دختري که نگاهش پر از عشق بود اما افسوس که عشق در اين دنيا فراموش شده.
منم ان دختري که چشمانش هميشه تر بود.
منم ان دختري که به همه چيز با ديد عشق و احساس نگاه ميکرد اما مسخره کردند او را.
همان دختري که دلش گرفته بود از ادمهايي که فقط مي دوند و عجله دارند.
همان دختري که هر شب گوشه ي اتاقش شمع روشن ميکرد و غصه هايش راگريه ميکرد
.اما...
حتي يک نفر هم گريه هايش را نديده.
هميشه اورا خندان ديدند.
پشت اين لبخند چه غم هايي پنهان است
.هيچکس راز دلش را هنوز کشف نکرده
.منم ان دختره بي ستاره...
برچسبها: سه شنبه1390, 10, 20





برچسبها: انقدر از تو دور میشوم, که حتی نامم را هم باد ببرد از ذهنت






